X
تبلیغات
تنها در مه

تنها در مه

میم مثل آنشرلی

تقدیم به مادرم که فرشته است:

روی سرم که دست می کشی

بزرگترین آرزویم

می شود

گوش دادن به آهنگ آنشرلی با موهایی که

بدون در نظر گرفتن رنگش

هیچ گاه

نوازش واقعا مادرانه ی دستی را

حس نکرد..............

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 8:47  توسط سهیل احمدی  | 

آخرین لحظه ی این رفاقت_

سلام

ببخشین دیر به دیر آپ میشم.

آخرین لحظه ی این رفاقـــــــــــــت ـ

دست تو مثل تن من ســـــــــــــردـ

کاش می شد چشمامونو ببندیمو

زندگیمون به عقــــــــــــــب برگرده

 

کاش می شد به لحظه ای برگردیم

که با هم عهد رفاقــــــــت بســتیم

زل زدیم تو چشمای هم،گفــــــتیم

تا ته خــــــــــــــــط رفاقت هستیم

 

کوله پشتیو،ایستگاه ســــــــــرد ¤ رفتن قطار،گریه های مــــــــــرد

روی شونه ی،دوستی که نیست ¤ جاشو واسه من، هیشکی پر نکرد

 

آخرین لحظه ی این رفاقـــــت

سرتو رو شونه هام بذار رفیق

ما به این جدا شدن محکومیم

چون رفاقتو گذاشتیم زیر تیغ

 

آخرین لحظه ی این رفاقـــــت

اگه میشه اشکاتو نشون نده

برو پشت سرتم  نگا نکــــــن

برو دستاتو برام تکون نـــــــده

 

کوله پشتیو،ایستگاه ســــــــــرد ¤رفتن قطار،گریه های مـــــــــــرد

روی شونه ی،دوستی که نیست¤جاشو واسه من، هیشکی پر نکرد


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 9:6  توسط سهیل احمدی  | 

بوی عیدی،بوی...........،بوی مرگ89

سلام

خدار رو شکر که اسفند اومد و بوی عیدی،بوی................ و۸۹ داره زورای آخرشو می زنه.

۸۹ واسه من تونست در کنار سال ۷۶ عنوان مزخرف ترین سال های عمرمو به دست بیاره اما امیدوارم واسه تون پر اتفاق خوب و موفقیت و خوشحالی بوده باشه.

ترانه گذاشتن تو اینترنت کلا حرکت احمقانه ای محسوب میشه ولی مهم نیست. دوستام این قدر به این ترانه اسم ((تجاوز به عروسک ها)) رو اتلاق کردن که منم با همین اسم براتون می نویسمش. 

تجاوز به عروسک ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

من می پرستم طعم لب هاتــــــــــــو

طعم لبـــــــــــــــاتو موقع رفتـــــــــــــن

وقتی که دستات توی دستام نیست

وقتی داری دل می کنی از مــــــــــن

 

محکم گرفتی کولــــــــه پشتیتو

باز شـــــــــــال آبیتو سرت کردی

قبلا تو خواب این صحنه رو دیدم

می ری و دیگه برنمی گــــــردی

 

تو رفتی و روی لبـــــــــــــــــای من

یه خاطره،یه بوســــــــــــه جامونده

خشکی لبهام بعد از اون بوســــــه

حتی عروســـــــــک هاتو ترسونده

 

من مجرمم،پستم،هــــــوس بازم

تو هم شریک جــــرم من هستی

جرمم تجاوز به عروسک هاســـت

وقتی درو پشت سرت بستــــــی

 

من می پرستم رنگ لـــــــب هاتو

سرخی ملایم،گاه خــــــــــواب آور

این بوسه مستم می کنه کم کم

این بوسه خوابم می کنه آخـــــــر

 

اگه زنده بودم پست بعدی باشه واسه بعد از نوروز

پیش پیش عیدتون مبارک

این نیز بگذرد

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 11:55  توسط سهیل احمدی  | 

ارتباطی که نداشتیم

سلام

یه غزل داغ داغ که دو ساعت پیش نوشتم و هیچ ویرایشی نشده براتون می ذارم. از نظرا ت سازنده ی شما شدیدا استقبال می کنم.

پیکنیک به پشت کوچه ی خاکـــــی٬ که نداشتیم

با کوله های غـــــــــــــــرق خوراکی٬ که نداشتیم

 

گشت پلــــــــــــــــــــیس و سیلی و تفهیم اتهام

مجرم به مصــــــــــــــرف هم٬کراکی٬که نداشتیم

 

یک بوسه٬عشق٬من و تو سکـــــــــــس ـ بی اثر

بر سینه داغ ماند و پلاکــــــــــــــی ٬ که نداشتیم

 

زوری به عقـــــــــــــــــــــــــــد رسمی هم درآمدیم٬به

لطف وکیل و شاهد و شاکـــــــــــــی٬ که نداشتیم

 

عشق مرا مچاله شده انداختی٬ فرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ــته٬ ته تهای گوشه ی ساکــــــــی  ٬ که نداشتیم

   

دانشکــــــــــــــــــــــده به رابطه مان غبطه می خورند

این ارتباط ساده و پاکــــــــــــــــــــــــی ٬ که نداشتیم

 

ما٬ ارتباط یک طـــــــــــــــــــــــــــــرفه ٬ مثل کوچه مان

ما٬ ا...ر...ت...ب...ا...ط  رفته به فا.... ٬ که نداشتیم

 

مراقب خوبیاتون باشین٬ دوستتون دارم اندازه ی کیف نمره ی بیست(۲۰)املای کلاس اول

که خانوم معلم پایینش می نوشت

...................................................................................................................

دلم خیلی واسه سادگیه اون روزا تنگه٬

آخخخخخخخخخخخخخخخخــ ٬کاشکی بغض آسمون بترکه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 22:22  توسط سهیل احمدی  | 

کابوس دستات

سلام

یه ترانه براتون میذارم امیدوارم بدتون نیاد

 

توی چشمات واسه من جایی نیست

اینو میشه از نگاهت فهمیــــــــــــــد

عکس پاره ای که رو دیــــــــــــــــوار

خواب چشمای سیاهتو می دیــــــد

 

اما نه انگاری یه کابــــــــــــــــــوس

قاب می ترسه از این نگاه ســــــرد

یه هو بغض قاب عکسم ترکیـــــــد

وقتی دستای تو عکسو پاره کـــرد

 

عکس ـ توی مشت تو جون می داد

زجه هاش قلب اتاقمو شکســــت

عکس تنها شده ی من تو ی قاب

هنوزم تو فکر نیمه ی دیگســــت

 

توی عکسا خیلی مهربون تــــری

اخم تو داره منو می ترســـــــونه

کاش می شد خدا از آسمون بیاد

عکس پاره ی مارو بچسبـــــــونه

و واقعا کاش می شد می شد خدا از آسمو...........

 

برای اینکه به آزادی رسانه عمل کنم نظرات شما بدون تایید قرار داده خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 18:45  توسط سهیل احمدی  | 

ممنونم از همتون

سلام

از همه ی دوستانی که این چند روزه حسابی لطف داشتن و تولدم رو تبریک گفتن صمیمانه تشکر می کنم و دستشون رو به گرمی می فشارم.

 دو تا دوبیت تقدیم می کنم:

عشقی که فراگرفته بود این تـــــــــــن را

با یک اس ام اس یک شبه هیچش کردی

امروز تولد من اســــــــــــت. اما نـــــــــــه

مرگیست که خوب کادوپیچـــــــــش کردی


امسال بدون تو فقط می ترســـــــــم

از روز تولدم که در تقویم اســـــــــــت

این جشن تولدی که هی می گفتنــد

امسال شبیه مجلس ترحیم اســــــت


امروز استادم(بهروز آب باریکی) که اتفاقا یه روز قبل از من به دنیا اومده(البته ایشون رفته تو ۳۲ سال) رو اتفاقی  تو دانشگاه دیدم بعد با هم رفتیم پارک ملت با مجسمه ی حافظ عکس انداختیم (آخه استاد بچه ی حافظه)همون جا چاپش کردیم بعد از خونه بهم زنگ زد برام یه موسیقی محلی با سرنا گذاشت و کلا حالم خوب بود. دوست خوب بهترین نعمته و من آدمه خوشبختیم .دوستون دارم . مراقب دوستیهامون باشیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 18:42  توسط سهیل احمدی  | 

تئاتر عشق

به نظر من مقوله ی عشق شبیه به یه  تئاتر که تو دو پرده اجرا میشه. در حالی که همه چیز داره خوب پیش میره و از نمایش لذت می برین یه دفعه می بینین که تو یه درام واقعی(شایدم یه تراژدی) قرار دارین، و اونی که کنارتون نشسته بود دیگه نیست که برای پاک کردن اشکاتون ازش دستمال بخواین و اون هم از تو کیف دستیش یه دستمال سفید با گلای صورتی بیرون بیاره و بعد با دستاش اشکاتون پاک کنه....................

من فقط نمایش نامه ی خودمو می نویسم.

پرده ی اول:

تو از نژاد کریمانه ی بهارانــــــــــــــــــــی

به رنگ گرم خزان سرد چون زمستانی

 

تو امشب از همه دنیا قشنگ تر شده ای

شبیه سوره ی رحمان عروس قرآنــــــــی

 

تمام عشق تو وحی شد به من یک آن

تو جبرئیل امینــــــی؟چه قدر انسانـــی

 

تمام  نقشه ی جغرافیای قلب منــــــــــــــی

تو پاک دخترکی از فلات ایرانــــــــی

 

مرا که مومن چشمان تیره ات شده ام

زدند انگ اسارت به خوی حیوانـــــــــی

 

بریدم از تو به اصرارهای تنهایــــــی

بریدی از من عاشق شبانه پنهانـــی

 

حروف قافیه ام صادقانه آسان است

تمام می کنم این شعر را به آسانی


پرده ی دوم:

در مرز پاییز و زمستان بود که رفتی

گفتم نژادت از بهاران بود که رفتی

 

آن شب برایت شعری از عمق دلم خواندم

امید در قلبم فراوان بود که رفتـــــــــــــــــی

 

تو عشق را در چشم من خواندی و خندیدی

شاید دلت از جنس سیمان بود که رفتــــی

 

گفتی که نزدیکم به مرد آرزوهایــــــت

مرد تو آن سوی خیابان بود که رفتی

 

گفتی کمی دیر آمدم ـ لعنت بر این اقبال

در سینه ات آن مرد مهمان  بود که رفتی

 

تا در کنار من نشستی حرف رفتن شد

زیر لبم آیات قرآن بود که رفتــــــــــــــی

 

حتی خدا هم فکر عاشق بودن من نیست

در تو فرشته قلب انسان بود که رفتی؟!

 

من شهر را یک لحظه بی چشمت نمی خواهم

یلدا شب قبل از زمستان بود که رفتی.


راستش این نوشته(شعر) کاملا بر اساس یک سری  احساسات شخصی نوشته شده که بعضی جاهاش ممکن براتون بی مفهوم باشه چون ............

منو ببخشین

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن 1389ساعت 20:4  توسط سهیل احمدی  |